|
درباره وبلاگ ![]() پیوندهای روزانه |
یه عاشق
limpet
چهارشنبه هجدهم آذر 1388 :: 23:5 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
![]() 5 سال قبل فردای همچین روزی اولین و آخرین عشقمو برای اولین بار دیدم و اون روز بهترین روز زندگی من بود حمیدم یادته زیر بارون !!! بارون می بارید و با قطره هاش بهترین لحظات عمرمو زیباتر نشونم میداد ... اونروز انقدر قشنگ بود که هیچوقت از یاد نمیره امشب آرزو میکنم فردا هوا مثل اون روز باشه اون روز قشنگ پاییزی ... حمیدم سالگرد آشناییمون مبارک حالا دیگه عشقمون وارد سال ششم میشه ایشالله 1000 ساله بشه کنار ما ... خیلی دوست دارم حمیدم ... ![]() شنبه هفتم اردیبهشت 1387 :: 22:49 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
![]() چه لطیف است حس اغازی دوباره ! و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای اغاز تنفس ... و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن ! 8 اردیبهشت قشنگ ترین روز دنیا مبارک باشه عزیزم ... خیلی میخوامت ... تولدت مبارک بهترینم ... شنبه سوم فروردین 1387 :: 18:43 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
حميد جونم با تمام وجود رسيدن بهار 87رو به تو تنها عشق و عزيزترين و مهربونترينم تبريك ميگم غمگينت نكنه
شنبه سوم فروردین 1387 :: 18:26 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
شنبه سوم فروردین 1387 :: 18:0 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
باز كن پنجره ها را اي دوست هيچ يادت هست كه زمين را آتشي وحشي سوخت
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 :: 20:35 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
به سوز بادهاي عالم ديگر توانم بريده است
اي كاش كه عجز مرا خالي مي كرد كجايند پرده هاي اسرار كنار زده شوند و من سر خود را در آنها مي ديدم ديگر توانم بريده است دل بريده از دلبستگي ها دل بريده از دل وابستگي ها مبادا مرا از ياد ببريد اي كاش مرا باور مي كرديد ![]() چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 :: 21:45 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
ساز های پر از آواز همه بی آهنگ ولی پر از راز دستی نیست که آنان را بصدا در آورد پس بیا تو آنها را بنواز
YY I Love You Farzane J پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 :: 0:45 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
چو فرهاد آمدي و تيشه در دست تنم چون بيستون از تيشه سر مست تن و جان و دلم هم ريشه ي توست
در خيالم آينه اي ساختم از تو ، نگاهت به وسعت بيكران آبي آسمان ها ، قلبت به پهناي دشت و سرسبزي جنگل ها ،و آغوشت بهترين و گرم ترين جايگاه امن است براي من كه همانند گنجشكي باران خورده و بي پناه هستم حميد جونم امشب خيلي اعصابم به هم ريخته زنگ زدي شهريور مونده اما من ديگه طاقت ندارم نمي رفتم بيرون لحظه هارو ، من طعم همه ي لحظه هايي رو كه تو ازم دور بودي چشيدم تلخ بود هارو ازم مي گيرن اما ديرتر از هميشه متنفرم كنن لحظه شمردم كه وقتي نگاش مي كنم فكر ميكنم خيلي ازم عصبانيه بهم برسه... فرشته اي مهربون مثل تو ميشمرم
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 :: 17:48 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 :: 17:44 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
دست بزنيد و شادي كنيد امشب شب تولده
تولدت مبارك حميدم جمعه بیست و نهم تیر 1386 :: 23:25 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
عشق لالايي بارون تو شباست
شنبه شانزدهم تیر 1386 :: 23:10 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
اي ماه من تو مهتاب تريني
دوست دارم فرزانه جونم سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 :: 23:20 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
كاش! شب مي شد و از دور تو را مي ديدم
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 :: 23:18 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
مرا امشب تب هجران ز شب هاي دگر بيشست شنبه دوازدهم خرداد 1386 :: 23:23 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
آن روز كه نگاهم كردي و مرا با شوق به گلستان آروزهايت بردي من از دريچه ي چشمان تو زندگي را دريافتم ، آن روز كه مرا به نام خواندي من به اعماق قلبت نفوذ كردم و نگاهم را نثار چشمان زيباي تو كردم
شنبه دوازدهم خرداد 1386 :: 23:16 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
در ميان همه گلها گشتم عاشق نشدم تو چه بودي كه به عشق تو گرفتار شدم؟؟؟
یکشنبه ششم خرداد 1386 :: 0:15 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
يارب!چه شبي ست امشب كه ز پس سحر ندارد من و باز آن دعاها كه يكي اثر ندارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
...
شنبه پنجم خرداد 1386 :: 18:38 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
من صدفي كوچك بودم كه پاي عابري مرا به رودخانه اي انداخت و زمان مرا به دريايي بزرگ رساند و دست دريا مرا تقديم اقيانوس ساخت اقيانوس نيز مرا طرد كرد و رسيدم به ساحلي در جزيره اي دور افتاده ... اكنون در چشمان پر غمم رقص دريا را ببين به صدايم گوش كن آن هم با عشق زخمه مي زند و آواز عشق مي خواند با خود مي انديشم از خود بيخود گشته ي چيستم گويي دل در سينه ندارم آري دلم در جايي مانده... دقايقي مي گذرد و اكنون اين منم يه عاشق ، عاشق دريا و اين حسادت است كه مرا آرام نمي گذارد حسادت به امواج پر تلاطمي كه درآغوش دريايند امواجي كه دريا عاشق آنهاست و آنگاه كه براي لحظه اي از آنها دور ميشود براي در آغوش گرفتن دوباره ي اين امواج سركش گريزان ، قطره ها را ميشمرد وحال آرزوي صدف كوچك آرزوييست محال... او مي خواهد موج باشد تنها همدم دريا او مي خواهد هميشه آرام در كنار دريا باشد تا قلب آبي اين درياي بي كران در حسرت دوري از امواج بي مهر به تپش نيفتد او مي خواهد...اما... شنبه پنجم خرداد 1386 :: 18:35 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
تو فصل زرد گريه هام بهار آرزوم تويي تو خواب و تو بيداري هام هميشه پيش روم تويي جز تو نمي خوام دلمو به هيچ نگاهي بسپرم گفتمو باز بهت مي گم از ته دل دوست دارم دلم نمي خواد صداتو يه لحظه از ياد ببرم من هميشه ناز تورو هرچي كه باشه مي خرم مي خوام هميشه باشي و خنده رو لبهام بشوني هرچي كه دلتنگي دارم از دل تنهام بروني بيا بيا بيا تا باز دست توي دستات بذارم بذار كه دنيا بدونه دوست دارم...دوست دارم چهارشنبه دوم خرداد 1386 :: 23:46 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
عشق همانند پرنده ايست كه در آسمان مهرومحبت در پرواز است و بر بام خانه اي از صفا و صداقت مي نشيند و با شهامت در كنج اتاقي از دلدادگي و سخاوت لانه مي كند و آنقدر در رنج و انتظار مي ماند و بعد از وصال يا در لحظه ي تلخ جدايي از او مي ميرد... چهارشنبه دوم خرداد 1386 :: 0:24 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
اي كاش زمين بادكنكي بود كه با نفس هايم بادش مي كردم اي كاش آسمان آبي نبود تا به رنگ محبت با مداد عشق رنگش مي كردم اي كاش ماه بادبادكي بود تا در آسمان خانه ام به پرواز در مي آوردمش اي كاش زندگي ام مثل ستاره بود هميشه درخشان و تابان اي كاش روياهايم واقعي بود تا براي آيندگان مي نوشتم ...
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 :: 23:24 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
گل سرخي برايت روشن مي كنم شايد مرا ببيني من در همسايگي علفهاي گمنام خانه دارم و آرزويم اين است كه هر روز بتوانم شعري برايت بگويم و كتابي در وصف نفسهاي تو بنويسم من كنار رودهاي قشنگي زندگي مي كنم كه دوست دارند يك روز دريا را در آغوش بگيرند من آينه اي بر ديوار اتاقم دارم كه هر روز صبح همه ي خدايان موهايشان را در آن شانه ميزنند من با واژه ها صبحانه مي خورم و در سطرهاي سپيد يك دفتر خودم را مي شويم گاهي واژه اي تازه مي آفرينم تا بتوانم با تو حرف بزنم وقتي تو هستي مي توان خورشيد را از ميان آسمان چيد و در دستمال كهنه اي پيچيد و كنار گذاشت مي توان ماه را خاموش كرد مي توان ستاره هاي غريب را فراموش كرد مي توان يك كبوتر بود يا پروانه اي بر شانه ي هابيل مي توان يك گل سرخ شعله ور بود يا كلمه اي تبدار بر لبان يك عاشق...
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 :: 0:7 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
پروردگارا با من كن و از من ساز آنچه را خود اراده كني از اسارت نفس رهايم كن تا انجام اراده ات بهترتوانم مشكلاتم را بگير تا پيروزي بر آنها شاهدي باشد براي كساني كه با قدرت تو راه تو عشق تو ياريشان خواهم كرد باشد كه هميشه بر اراده ات گردن نهم... چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 :: 0:34 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
سعي كن درد را بفهمي ذهنم را بخواني اشكم را ببيني صدايم را بشنوي صدايي كه تو در من خفه كردي آن صداي خفه روزي به تو خواهد گفت((دوستت دارم حمیدم))
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 :: 0:29 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
واي بر من گر نمي ديدم تو را گر نمي ديدم در اين دنيا تو را گر نمي كردي به سوي من نگاه با نگاهي گر نمي رفتم ز راه عاشقي گر در سرشت من نبود يا كه عشقت سرنوشت من نبود گر تو را بخت بد كوتاه من سوي ديگر مي كشيد از راه من اين زمان جانم ز مهرت پر نبود سينه ام منزلگه اين در نبود گر چه ديدم در رهت دام بلا واي بر من گر نمي ديدم تو را
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 :: 0:7 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته نبودنت فاجعه بودنت امنيته تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي؟؟؟ تقديم به اولين و آخرين عشقم
دوست دارم حميدم شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 :: 23:59 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
در غروبي دلتنگ و غمگينم دلم سخت هوايت را كرده براي ديدن چشمان پر فروغت لحظه ها را مي شمرم وبراي ديدن برق چشمانت كه با درخشندگي خاص مرا به دور دستها مي برد چگونه مي توان تحمل كرد دوري از چشماني را كه عشق در آنها همچون درخشندگي خورشيد در آسمان نمايان است و اكنون ثانيه ها چه بي رحم و شتابان لحظه هايم را بر باد مي دهند كاش تنهايي ام را پاياني بود...
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 :: 23:56 :: نويسنده : Hamid Va Farzane
در دشت پر از لاله زار دلم به دنبال تو مي گردد اي زيباترين ستاره ي كهكشان خاطرم چشمان پر تلاطم و مواج تو را كه پر از عشق است مي يابم زيرا كه آن دو مرا با تلاطمشان به سوي تو مي خوانند و غنچه ي شكفته ي قلبم هنگام ديدار تو شكوفا مي شود
|
||